برای چند لحظه احساست را به من بده

داشتم از نور سبزی که روی بابک افتاده بود و مجبور بودم که iso دوربین رو بالا ببرم حرس می خوردم که دیدم یه چیزی به پام چسبید.چشمم رو از روی ویزور دوربین برداشتم . وقتی پاهامو که دیدم یک بچه ۴ ساله رو دیدم که محکم به پام چسبیده.نگاش کردم ....

با نگاهی که معصومیت در اون موج می زد و با صدای لرزونش بهم گفت :

عمو بغل!

سانسور .....( به خاطر حالتی که به من دست داد در آن لحظه)

حامد با دیدن این لحظه خودشو به من رسو ند و بچه رو از بغل من جدا کرد ...

ای کاش من در این مراسم فقط یک مهمان بودم

جشن شکوفه های مهر

خیلی زود دیر میشه

تو هم میتونی یتیم نوازی کنی

قرار وبلاگی برای دوستان : چهارشنبه ۴ مهر ۱۳۸۶ شیرخوارگاه آمنه

آدرس : تهران خیابان ولی عصر بالاتر از میدان ونک شیرخوارگاه آمنه

ساعت ۱۹:۳۰الی۲۱:۳۰

توجه: این جشن نیازی به کارت دعوت وهمچنین محدودیت مکانی ندارد