راستش ما تصميم نداريم که تو باشگاه هواداران که متعلق به همه بر و بچه های پرشين بلاگه ، يه وبلاگ خاص را تبليغ کنيم و سفارش کنيم بريد ببينيد .

اما آخه اين يکی نمی شه ديگه .

وبلاگ نيکا کوچولوی عزيز که فقط دو ماهشه .

راستش من تو اين مدت دو سال وبلاگ نويسی وبلاگ به اين کوچولويی نديده بودم به خاطر همين با اجازه امروز در اينجا معرفيش می کنم .

اينقدر اين نيکا کوچولوی ما توی وبلاگش ساده و کودکانه حرف زده که گاهاْ برای خوندن بعضی از قسمت های نوشته اش نياز به يه مترجم ( يه بچه کوچولو عين خودش ) هست .

براش خودش و خانواده اش آرزوی موفقيت دارم .

اينم قسمتهايی از افاضات کوچکترين وبلاگ نويس پرشين بلاگ  در مورد جشن تولد پدرش .

در ضمن اين وبلاگ سه روزه که افتتاح شده .

 

ديشب مامان مهناژی ، هِی داشت فِک ميکَد که بَيايِ بابايی چی بِخَله.

بابايی هم هِی فِک ميکَد که بَقيه ی پول خونه ای که ديلوژ خَليدَن لُ چه

جولی جول کنه.

فِک کُنَم اَشَن يادِش نبود که اِملوژ تولٌدشه. مامانی ميگُف شی و يه

شالِش ميشه.

خيلی بُژُلگه ها  باباييم.

من و مامان مهناژی ميخايم يواشکی بَياش يه کفشِ خوکشِل بِخَليم.

نميدونم اِشتُرپ يا اِپشُرت يا اِشپُرت ، دُيُشت نمی دونم